ما، یعنی مردمی که حدوداً هشتاد تا نود درصد جمعیت کشور را شکل میدهند، احساس میکنیم مشکل داریم. زیرا دستهای فقیر مطلق هستند. یعنی هیچ چیزی ندارند وآه ندارند با ناله سودا کنند. بخشی دیگری هم در این تلاطم ارزی بیکار شده و شغل و درآمد بخور و نمیرشان را هم از دست دادهاند. گروه زیادی یعنی کارمندان دولت، ارزش حقوق و درآمدشان در همین اندک زمان به یک سوم تنزل کرده است. یعنی یک میلیون حقوق امسال برابر با سیصد هزارتومان سال گذشته است حتی کمتر. و...
«ما به چه کسانی نامه بنویسیم؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم غلامرضا کمالی پناه است که در آن میخوانید:
اکنون که فصل جدایی و دوری فرا رسیده است و دیگر مجالی برای گفت وگوی رودر رو و امکانی برای شنودن صحبتهای تلفنی و دریافت پیامکها باقی نمانده است، کار به نامه نگاری کشیده و کارد به استخوان رسیده است. نگارنده هم از شیوه ی رایج سران قوا پیروی کرده ودست به قلم شده تا نامهای بنویسد، که شاید گرهی باز شود. تا کنون در این فکر بودیم که این نامه را به کدام مقصد و مقصود یا نهاد و شخصی بنویسیم که مناسب باشد. زیراما که نمیخواهیم نامه فدایت شوم بنگاریم، بلکه درد دلهایی داریم که نیاز دیدیم آنها را با کسی در میان بگذاریم که عامل آنها ست و یحتمل درمان هم دست اوست. ” دردم ازیارست ودرمان نیزهم” آمدیم و گفتیم به رئیس جمهور یا رئیس قوه قضائیه یا رئیس مجلس بنویسیم شاید بتوانند کاری کنند. دیدیم که آنان خودشان آنچنان درگیر درد مشکلات هستند که حوصله ی شنیدن حرفهای ما را ندارند و این مهم را میتوان از لا به لای نامه نگاریهای آنان فهمید.
یادم رفت بگویم که میخواستیم از این مختصر مشکلات اقتصادی که همگی گرفتار آن هستیم کمی درد دل کنیم. از نظر سران محترم قواما اصلاً مشکلی نداریم؛این که دلار کمی تکان خورده و از 1200 تومان به 4000 تومان رسیده، یخچال یک میلیونی به چهار میلیون رسیده، ماشین ده میلیونی از مرز سی میلیون گذشته، کرایه تاکسی هر هفته تصاعدی بالا میرود، لبنیات و پروتئین و سایر خوراکیها لحظه به لحظه در قیمت ترقی میکنند و در کیفیت تنزل. خانه و اجاره خانه افسار گسیخته در سراشیبی افتاده و مانعی بر سر راهش نیست و داروهای حیاتی کمیاب و فلکی شده وخلاصه اوضاع هپولی هپولی شده و اخلاق و دین و مروت و انصاف از میان مردم هم رخت بر بسته و در لانه ی عنقا وطن ساخته و خلاصه شهر... شده است، اینها چندان اهمیت ندارند.
مهم این است که این عزیزان در این بازی قهر آشتی کوتاه نیایند و کار خود را به پیش ببرند. ”سر خم میسلامت شکند اگر سبویی” این است که ما، یعنی مردمی که حدوداً هشتاد تا نود درصد جمعیت کشور را شکل میدهند، احساس میکنیم مشکل داریم. زیرا دستهای فقیر مطلق هستند. یعنی هیچ چیزی ندارند وآه ندارند با ناله سودا کنند. بخشی دیگری هم در این تلاطم ارزی بیکار شده و شغل و درآمد بخور و نمیرشان را هم از دست دادهاند. گروه زیادی یعنی کارمندان دولت، ارزش حقوق و درآمدشان در همین اندک زمان به یک سوم تنزل کرده است. یعنی یک میلیون حقوق امسال برابر با سیصد هزارتومان سال گذشته است حتی کمتر.
به جای هفتهای یکبار حالا هر سه ماه یکبار شیر و گوشت بر سر سفرهها میآید و از برخی سفرهها هم به کلی رخت بر بسته. آنچه را دوست داریم از ما دوری میکند و آنچه آزار دهنده است پشت سر هم و ماه به ماه مثل عزراییل در خانه مان سبز میشود. قبضهای آب، برق، گاز، تلفن و سایر عوارضات مثل اجل بر سرمان آوار میشوند و اگر چیزی از اجاره خانه و تهیه نان خشک و بی قاتق در ته جیبمان باقیمانده باشد، این قبضها با خود میروبند و میبرند وگاه در صف طلبکاران معوق قرار میگیرند.
این است مختصری از وضعیت ما. حالا باید به چه کسی این موضوعات را بگوییم و برای وی از این مشکلات بنویسیم؟برخیها معتقد بودند که آمریکا و جبهه ی استکبار و اذناب و اصحابشان بانی عامل همه این گرفتاریها هستند؛ بنابراین همه فریادها را باید بر سر آنان بکشیم. عدهای هم اخلاگران و شیاطین و فتنه گران را ریشه ی همه دردسرها میدانستند.
امّا اخیراً پی بردیم تنها یک شخص است که اقتصاد و زندگی ومعیشت ما را بر سر انگشت تدبیر خود میچرخاند و همگان را گیج و حیران این طرف و آن طرف به دنبال نخود سیاه میدواند و آن هم کسی نیست جز جمشید بسم الله. چه اسم با مسمایی!. هم نماد ملی است با نام جمشید خود و یاد آور تخت جمشید و شکوه گذشته ایرانی هاست و هم نماد دین ماست. زیرا بسم الله”خود گویای همه چیز است. واقعآً شاهکار است یک دست جام باده و یک دست زلف یار. یاد آور مشی ومنش و گویش کسانی است که دستی برای بلند کردن کورش و داریوش و دست دیگری به دعا برای ظهور فرج امام زمان (عج) دراز کردهاند.
این مملکت همه چیزش شاهکار است نامی دورگه که نمایان گر دو هویت است و دو بال جامعه است میآید و عامل همه بدبختی هاست و تلاطمهای اقتصادی کشور میشود در حالی که عملاً هیچ سمت و جایگاه و اسمی و رسمی تاکنون نداشته است. پس مناسب است که به وی نامه بنویسیم کهای برادر میهنی و دینی ما این جام جهان بین را کی و کدام حکیم به تو داده است که این چنین همه اسرار را بر تو هویدا کرده است ؟چرا فکر به حال شصت هفتاد میلیون هم وطن و هم کیش خود نکردی که آنان را به روز سیاه نشاندی؟ دنیا ارزش ندارد؛ به هزار میلیارد تومان بسنده کن و اجازه بده به میلیونها فقیر ایرانی روزی چند هزارتومان برای تهیه چند قرص نان برسدآیا توقع زیادی است؟