*زمان*

محمود عباسی

*زمان*

محمود عباسی

تنها یک تابلو امضا دارد

روزنامه کیهان در ستون یادداشت روز خود مقاله ای به قلم  محمد ایمانی با این مضمون منتشر کرد:
 «بیداری اسلامی» واقعیت شگفتی است. هم واقعیت بزرگی است که نمی توان آن را از دیده ها پوشاند و هم شگفت انگیز است زیرا از پس حداقل یک قرن معارضه ویرانگر چند وجهی سر برآورده است. بالغ بر 3 قرن بود که نظریه پردازان غرب جدید می گفتند دین مربوط به روزگار تاریکی و بی خبری و خرافه پرستی بشر است و حالا که دوره علم و مدرنیته و تمدن جدید شده، نوع مذهب، روز به روز آب خواهد رفت و به زوال خواهد گرایید.
 
این منطق ماتریالیستی-لیبرالیستی با ظهور طوفانی مارکسیسم و کمونیسم در آستانه قرن 20 غلظت یافت. پیشاهنگان مارکسیسم آشکارا گفتند دین افیون توده هاست و اگر مبارزه ای باید، ابتدا باید اصل دین را هدف گرفت و اصلا مکتب مبارزه با امپریالیسم، جز کمونیسم نیست.

نوع دین به ویژه مکتب اسلام بدین ترتیب از دو سو در منگنه قرار گرفت تا در متن این فشار خرد شود. لیبرال های مسلط بر غرب عالم، مقدمه آزادی و رهایی و پیشرفت را نفی و انزوای دین دانستند و مارکسیست های غالب بر بلوک شرق، شمشیر ستیز با دین را از رو بستند. منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه اسلامی) که چهارراه اصلی قدرت در جهان بود، آماج این فشار سنگین قرار گرفت و از آغاز تا پایان قرن بیستم(جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و جنگ و کودتاهای بعدی) و دهه نخستین قرن 21(جنگ جهانی چهارم!) بارها به انواع حربه ها رگ و ریشه اسلام را در این منطقه بریدند و سوزاندند.
 
روند روی کار آوردن حکومت های کودتایی لائیک تا به خدمت گرفتن شبکه روشنفکران تسلیم در برابر گفتمان های غالب لیبرالیستی و کمونیستی و ماجرای تهاجم فرهنگی و نظامی و اشغال کشورها، شبیه آهک پاشی چندباره در زمین کشاورزی بود.

در همین زمانه و زمینه و به ویژه طی دهه های پس از جنگ جهانی (1945 به بعد) بود که انواع الگوها و مکاتب سیاسی فربه شده در جهان ماتریالیست مجال یافتند در لابراتوار خاورمیانه به محک زده شوند؛ از لیبرالیسم و تجدد غرب گرا تا ناسیونالیسم و کمونیسم، از افغانستان و ایران و ترکیه و عراق تا سوریه و فلسطین و مصر و لیبی.
 
 اما هرگز از رنج مردمان این منطقه استراتژیک و زرخیز در تکاپوی قرن گذشته کاسته نشد، که زعما و روشنفکران آنها از دشمن به آغوش دشمن پناه می بردند و خود، ریسمان اسارت به دست و پای ملت ها می بستند. این گونه بود که منطقه بزرگ خاورمیانه نه روی استقلال و آزادی و امنیت دید و نه چهره عدالت و پیشرفت.
 
 مارکسیست ها، لیبرال ها و ناسیونالیست ها دست کم نیم قرن فرصت داشتند هر آنچه در چنته دارند را ولو با دهن کجی یا بی محلی به باور اسلامی ملت ها رو کنند. اما هرگز در این دوره نه از استقلال و پیشرفت نشانی دیده شد، نه کسی توانست نقطه پایانی بر تعدی و تجاوزهای آمریکا و اسرائیل و شوروی بگذارد و نه دموکراسی و مردم سالاری کمترین مجال بروز یافت؛ در هیچ جای این منطقه بزرگ و پرظرفیت.

«بیداری اسلامی» بدین ترتیب واقعیت شگفتی است که از 3 دهه پیش با پیروزی انقلاب اسلامی جوانه زد و در نقطه سقوط فواره قدرت آمریکا و اسرائیل (پروژه جنگ جهانی چهارم و خاورمیانه جدید) قد کشید. بیداری اسلامی هنگامی تبدیل به «تئوری انقلاب» و «مدل احقاق حق ملت ها برای نیل به مردم سالاری» شد که تمام مکاتب وارداتی شرق و غرب امتحان خود را پس داده بودند.
 
از ناسیونالیسم منحط پهلوی ها در ایران که بگذریم، ناسیونال سوسیالیسم ناصری در مصر نیز از عهده سیطره غرب برنیامد و آمریکا و اسرائیل و انگلیس در حد فاصل پایان جنگ جهانی دوم(1945) تا اواخر دهه 1970میلادی توانستند استیلای خود بر چهار ضلع منطقه را قطعی کنند - به جرأت می توان گفت اگر انقلاب اسلامی نبود، در ترکیه نیز روند غلبه ژنرال ها و کودتای نظامیان غلظت بیشتری پیدا می کرد-
 
 بنابراین بیداری اسلامی فارغ از همه مجادلات نظری میان تئوری ها و مکتب ها، در عمل کفایت خود را به تدریج به رخ کشید؛ از جمله نقش آفرینی انحصاری و بلارقیب در زمینه 1- تکوین انقلاب و بسیج ملت ها 2- تاسیس حکومت در برابر جریان های معارض امپریالیسم غرب و شرق 3- دفاع سرزمینی و حراست از مرزهای در معرض تهاجم 4- جهش انفجاری در حوزه پیشرفت های علمی و فناوری.
طبیعتا این نقش آفرینی با نوسان و شدت و ضعف- طیفی از اثرگذاری- در کشورهای مختلف همراه بوده اما آنچه انکارناپذیر است، اصل این اثرگذاری مثبت می باشد. بیداری اسلامی با این وصف، مبانی تهاجم غرب لیبرال و شرق کمونیست را در زمینه افیون بودن دین و تعارض آن با پیشرفت و ترقی، به چالش گرفته و دو تیغه قیچی ماتریالیسم را یکجا کند کرده است.
 
 امروز خردهای آزاد از اسارت فکری، می فهمند که دین نه تنها در حاشیه یا افیون توده ها نیست بلکه یگانه موتور بسیج و حرکت آنها برای استقلال و آزادی و احقاق حقوق خویش است. کاری که بیداری اسلامی در لبنان و غزه و در حد فاصل سال های 2006 تا 2012 کرد یا شاهکارهایی که در مصر و تونس در اسقاط باورناپذیر امثال بن علی و حسنی مبارک آفرید، جز به معجزه بیداری و بسیج اسلامی امکان پذیر نبود. این معجزه از محمد مصدق و جمال عبدالناصر و یاسر عرفات و خیلی های دیگر برنمی آمد و نیامد.
 
این اعجاز انحصاری اسلام بود که از حنجره و نفس مسیحایی حضرت روح الله(ره)، روح زندگی و تشخص و هویت و عزت را در کالبد مرده ملت ها دمید و کمر سلطان ها و فرعون ها و دیکتاتورهای مستظهر به آمریکا و غرب را شکست.
 
بنابراین حق باید داد به غرب و غربزدگان که از عنوان «بیداری اسلامی» بهراسند و سعی بر کتمان آن داشته باشند. آنها می دانند که همین عنوان، فاصله های قومی و نژادی و طایفه ای و مرزی میان ملت های منطقه را از میان برمی دارد و در عین حال حد فاصل را با دشمنان اسلام ترسیم می کند؛ چنان که در ماجرای گستاخی به ساحت پیامبر اعظم(ص) تمام جهان اسلام از مالزی و اندونزی تا مصر و لیبی یکپارچه خروشید.
 
کدام حقیقت گویاتر از این که در لیبی- جایی که آمریکا و ناتو اراده کودتا و پیشدستی بر ملت مسلمان این کشور را کردند- سفیر آمریکا به هلاکت رسید و براساس گزارش روزنامه القدس العربی، نگهبان کنسولگری در بنغازی اعلام کرد «بین دو گزینه سفیر و کنسولگری آمریکا یا پیامبر اسلام و مسلمانان خشمگین، برادران مسلمان را انتخاب کردم زیرا اولین و آخرین پاینبدی من به پیامبر(ص) است و نه سفیر و کنسولگری آمریکا». این ظرفیت بسیج علیه ریشه های استبداد و استعمار و تعدّی در منطقه را از کدام منبع دیگر می توان فراهم کرد؟ زرادخانه اصلی جهان اسلام همین ظرفیت مردمی و اسلامی است.

جلوه این بیداری اسلامی در «شعار انقلاب ها» و «رأی و انتخاب ملت ها پای صندوق» تابناک تر از آن است که بتوان با عناوینی نظیر «بهار عربی» مصادره کرد یا مثلا به واسطه میدان داری کشورهای مرتجعی نظیر رژیم سعودی و قطر و دیگران در مجامعی چون اتحادیه عرب سر و ته انقلاب ها را هم آورد. البته ادعا این نیست که مسیر بیداری و انقلاب اسلامی بدون دست انداز و معارض و مزاحم است.
 
تجربه انقلاب ما از یک طرف، شرایط به غایت اورژانسی جبهه استکبار از جانب دیگر و تحرکات جبهه ارتجاع و استعمار از جانب سوم، ما را به این یقین می رساند که بیداری و انقلاب اسلامی در منطقه مصون از مزاحمت و آسیب و انحراف نیست. به هر میزان که در رهبری، اهداف و سازمان جبهه متولی انقلاب خلل و نقصان و ابهام وجود داشته باشد یا از رخنه فرصت طلبان غفلت شود، آینده این حرکت در هر یک از کشورها دچار مخاطره می شود. همچنین تهدید بزرگ، تابلوهای انحرافی با مضمون اسلام بدلی و قلابی است.
 
اسلامی که مذاهب اسلامی را نفی کند یا جای دشمن بنشاند و بر انواع مسائل اختلافی میان آحاد جبهه مقاومت و بیداری اسلامی تاکید کند یا متقابلا به خوش گمانی و نرمش در مقابل استکبار به سردمداری آمریکا دعوت کند، آدرس اشتباه داده و فلش خود را به جانب بیراهه گرفته است. با این حال واقعیت مهم همان است که رهبر معظم انقلاب روز گذشته در دیدار مهمانان اجلاس «اساتید دانشگاه های جهان اسلام و بیداری اسلامی» بیان فرمودند: «قدرت حقیقی دست مردم است و هرجا که مردم همدل و یکصدا، پشتیبان رهبران و مسئولان خود باشند، آمریکا و بزرگتر از آمریکا هیچ غلطی نمی توانند بکنند».

بی تردید، در موازنه میان بیم و امید، کفه امید بسی سنگین تر است. دشمنان همواره در طول حیات بیداری و مقاومت اسلامی، کوشیده اند کفه خیانت و انحراف و التقاط و اختلاف را سنگین تر کنند اما آیا جز این است که در متن همین تقلای پرحجم دشمن، پیروزی های بزرگ به دست آمده و بشارت پیروزی های بزرگتر را داده است؟ آیا انقلاب اسلامی ما جز در متن همین فشار و اغواگری و التقاط ها و اختلاف افکنی های رو به پیچیدگی، سی و سه سالگی خود را جشن گرفت و آیا جز در همین زمانه و زمینه حزب الله و حماس و جهاد اسلامی، شاخ قدرت رژیم صهیونیستی را شکستند؟!
 
 آیا همین جنگ 8 روزه اخیر تبدیل به آزمایشگاه دقیقی از کفایت هر یک از تابلوها نشد و آیا اسلام سلفی، اسلام وهابی، اسلام سکولار، اسلام اخوانی و اسلام اهل بیت(ع) هر یک- خوب یا بد- در انظار کنجکاو ملت ها امتحان رهبری و مدیریت پس ندادند؟ آیا الگوی رفتاری برادران مجاهد حماس و جهاد اسلامی در مجاهدت و مقاومت و شهادت طلبی و سپس اعلان شعار استراتژیک «فلسطین از بحر تا نهر»، ناسیونالیسم و وهابیت و سلفی گری و اسلام سازشکار محور قطر- عربستان بود یا اسلام ذلت ناپذیر نواده پیامبر(ص) که تابلوی «هیهات مناالذله» را با خون مبارک خویش امضا کرد؟

 همین روزها که ضریح جدید حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، از شهر به شهر ایران عبور می کند تا در کربلا آرام و قرار بگیرد، وب سایت شبکه دولتی انگلیس هرچند که از فوران غیظ فروگذار نکرده اما اذعان می کند «این عزاداری و مشایعت معنادار و تامل برانگیز نشان دهنده واقعیت های غیرقابل انکار است. کنشگران سکولار نمی توانند واقعیت تداوم رویکردهای مذهبی و زندگی مبتنی بر نقطه عزیمت های دینی را در بخش مهمی از جامعه نادیده بگیرند». آیا می توان معجزه نهضت سالار آزادگان در بیداری ملت ها را انکار کرد حال آن که گاندی رهبر نهضت استقلال هند با صدای بلند اعلام کرد الگوی مبارزه خود را از حسین بن علی- علیه السلام- اقتباس کرده است.
گویا امروز دیگر زینب(س) تنها نیست بلکه عالمی با او همنوا شده اند.

رأس تو را به روی نی هرچه نظاره می کنم
 سیر نمی شود دلم نگه دوباره می کنم
 ز اشک و آه سینه ام میان آب و آتشم
 چو با توام از این میان کجا کناره می کنم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد